تبليغاتX
عطر سیب
دوشنبه یکم مهر 1387
... تیک تاک
 

شاید فقط همین باشد هم آغوش تنهایی های شبانه ی من

هم نفسی که مرگ وحدانیت  لحظه ها را  در گوش او زمزمه می کند

و گاه او را به خوابی عمیق می سپارد

و با دست های چروکیده و فرتوت 

چهره ی تاریکش را نوازشگر می شود 

تا این گونه شریک عشقبازی های  سیاه ، اما آرامش بخش او  باشد

 این تک  آوای فتنه انگیز زمان 

به صدای گام های عابر گذرگاه  خیالم معنایی حقیقی می دهد

اما این رهگذر نه دور می شود

نه نزدیک !

فکر کنم یک دلش با من است 

و آن یکی هم ...

خدا می داند با که !

 تیک تاک ، تیک تاک ،همان قاتل لحظه های با تو بودن است

کاش ، هیچ گاه برای کشتن آنها دندان تیز نمی کرد

آن موقع ،

من و تو می ماندیم  و یک دنیا ثانیه !

تیک تاک ، تیک تاک

همان ذاکر بازگشت ناپذیری دقایق  است

همان معلم کلاس افسوس

با شاگردهایی مایوس و شکست خورده !

 نمی دانم این گذشت زمان تقرب به کدام منزل  را برایم  میسر می سازد !

آیا منادی وصال من به آرزوهایی است که ذهنم آنها را در دامان خویش پرورش می دهد 

یا نزدیکی  به تنها موجود خیالی ذهنم  

با رخساری لطیف و دستانی کشیده ،

شاید فقط آنها می توانند ناسخ نوازش های پیر ساعت دیواری خانه مان باشند

آری ، شاید مهتاب وجودش تاریکی  تنهایی ام را

روشن که نه !

چراغانی کند !!

شاید هم این فوت ثانیه ها ،

این گذران زمان

من را به آغوش خروارها خاک بسپارد

 و تاریکی ام را دو چندان کند !

 تیک تاک ، تیک تاک

صدا بلند تر می شود

گام های رهگذر خیال جان تازه ای گرفته اند

شاید  به من دل داده است .... فقط !

شاید هم این  فریاد زمان

این جنب و جو ش ثانیه ها

فقط به خاطر یک جفت باطری قلمی ساعت خانه مان است !!!

 

 

نوشته شده توسط حورا درساعت 16:37| | لينك ثابت